تیر خلاصی
تو اگه عشق منی چرا با اون بیرون میری ..؟
نوبت من میرسه چرا همش سر به زیری
چرا دستش که تو موهاته اذیت نمیشی
چرا دائم سر اون غریبه داد نمی کشی ؟
چرا اخمات همیشه واسه من در به دره ؟
چرا مهربون نبودی چرا آخه یک ذره ؟؟
تو دلم مونده یبار خودت بیای به دیدنم
چرا اشتیاق نداری واسه ی بوسیدنم ..؟
واسه تو مهمه که بغض تو گلومه همیشه ؟
خدائیش اشکامو جمع کنم یه دنیا خون میشه
تو که بازی رو بلد بودی چرا مات اونی ..؟
واسه من مبهم و پیچیده واسه اون آسونی ..
دیگه از خودم داره بدم میاد نامهربون
تو برو ..من می مونم .. با خوشی هات .. با دل خون..!
بیش از این خنجرتو به دل دیوونم نزن
فدای دلت بشم تیر خلاصی رو بزن
یا بذار که دق کنم احسسمو هدف بگیر
می خواستی عاشق نشی ای دل دیوونه بمیر …
راستی اون غریبه واسه ی تو آواز می خونه ؟
دلت که می گیره گریه میکنی اون می دونه ؟
عصبانی که میشی سر اونم داد می کشی ؟
جلوی غریبه ها دست از تو دستاش می کشی ؟
هوا که بارونیه بغض می کنی اون می دونه ؟
می تونه آروم کنه تورو ..؟ آره ؟ اون می تونه ؟
آره من ناراحتم دلم هنوز تورو می خواد
اندازه ی اون غریبه نه گلم .. خیلی زیاد !
آره دارم می سوزم .. داره میمیره قلب من
دیگه نامردی نکن تیر خلاصی رم بزن















